در نخستین نگاه، واژه «اگر» ممکن است یک مفهوم تزیینی تصور شود. با نگاهی دقیقتر، اگر که غالبا همراه اما میآید، میتواند چشماندازهای گوناگونی را ترسیم کند که شناساییشان به درک بهتر رویدادهای تاریخی کمک میکند. موردی که اکنون مطرح است، مربوط میشود به جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در ایران آغاز کردهاند؛ جنگی که به حذف فیزیکی بسیاری از رهبران رژیم و درهم کوبیدن بخش بزرگی از زیربناهای نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی آن انجامیده است.
اگر این جنگ رخ نمیداد، قرار بود جمهوری اسلامی در پایان سال جاری، با برگزاری یک کنفرانس بزرگ بینالمللی در تهران، مدعی شود که هدف اعلامشده آیتالله علی خامنهای یعنی ساختن تمدن جدید اسلامی، در حال تحقق است و «رهبر معظم» با لقب «امام امت» مسیر این تمدن جدید را به سوی جهش بزرگ بعدی اعلام خواهد کرد. آقای علیاکبر ولایتی، دبیرکل سازمان بیداری اسلامی، و آیتالله محسن اراکی، دبیرکل سازمان تقریب اسلامی، و سرلشکر اسماعیل قاآنی، فرمانده سپاه قدس، قرار بود گردانندگان اصلی این نمایش بزرگ، به قول روزنامه کیهان «دورانساز»، باشند.
اما جنگ سبب شد که جام لبریز از شربت شیرین پیش از رسیدن به لب، شکسته شود.
جمهوری اسلامی یا در واقع نظام ولایتی ساختهوپرداخته آیتالله روحالله خمینی، تنها نظام استبدادی نیست که مدعی ساختن یک تمدن نو در مقیاس جهانی است. آدولف هیتلر و حزب نازی او نیز مدعی بازسازی جهانی بودند و از تمدن آریایی نو سخن میگفتند.
وسوسه تمدنسازی نظام ولایتی از زمان آیتالله خمینی با ایجاد یک اداره ویژه در وزارت امور خارجه، آغاز شد. سرپرستی این اداره را حجتالاسلام هادی خسروشاهیان بر عهده داشت، اما در آن زمان تصور نمیشد که نظام نوپا در تهران بتواند رهبری شیعیان در دیگر کشورها را طلب کند. در عراق، حوزه نجف با حضور چند آیتالله برجسته، مدعی رهبری دینی کل شیعیان جهان بود. در لبنان، شورای علمای شیعه همواره نه به قم، بلکه به نجف مینگریست. در پاکستان، تحریک جعفری مسیر مستقل خود را ترسیم کرده بود. دومین مشکل بزرگ تعیین هویت دینی زیدیه بود. آیا زیدیه را میتوان شیعه شناخت؟ در سوریه فرقه علوی یا نصیریه غالبا جزو غُلاة (یعنی تندروان) شناخته میشدند و پذیرفتن آنان بهعنوان شیعه آسان نبود.
البته ایران پیش از انقلاب اسلامی، با تمام فرقههای شیعی در تماس سیاسی و اداری بود، بیآنکه بکوشد از آنان بهعنوان سلاحی برای تسلط بر دیگر کشورها استفاده کند. نظام شاهنشاهی یک روحانی جوان ایرانی به نام موسی صدر را برای سازماندهی شیعیان به لبنان فرستاد. در همان حال تهران با حفظ تماسهای سازمانیافته با آیتالله خویی، ارتباط با شیعیان آن کشور را تثبیت کرد. در یمن، بهویژه در دوران ریاستجمهوری سرتیپ الحمدی، ایران با ساختن تاسیسات آموزشی و بهداشتی و زیربناهای تجاری بهویژه اسکلههای بندر حدیده و فرودگاه صنعا، بهعنوان حامی شیعیان زیدی ظاهر شد.
با تثبیت رهبری آیتالله خامنهای، پس از راندن رقیبان سیاسی به حاشیه، رویای تمدنسازی خمینی بار دیگر در مرکز توجه تهران قرار گرفت، اما این بار برنامهای که شکل گرفت، جنبه فرهنگی و دینی نداشت. برنامهای بود برای تسلط سیاسی بر عراق، سوریه، لبنان و یمن با بهرهگیری از امکانات وسیع مالی تبلیغاتی و سرانجام نظامی. سپاه قدس به همین منظور ساخته شد. برای حل مشکل تفاوتهای فرقهای، فقهای قوم فرمول «فاطمیه» را اختراع کردند. بر اساس این فرمول حضرت فاطمه (ع) مادر کل مومنان شناخته میشود و در نتیجه همه فرقههای شیعه، حتی غُلاة، را میتوان شیعه تلقی کرد.
از دید تهران، کشورهای عرب منطقه ساختارهای استعماری بودند که با هدف تفرقهافکنی میان مسلمانان شکل گرفتند. دولتهای این کشورها دور ارتشهایی ساخته شدند که بازمانده امپراتوریهای عثمانی، انگلیس و فرانسه به شمار میآمدند. بدین سان ساختن تمدن جدید اسلامی ایجاد یک نیروی نظامی موازی را ملزم میکرد.
ایجاد شعبههای گوناگون حزبالله در منطقه بهویژه در لبنان و گروههای مشابه مانند حشد الشعبی در عراق و فاطمیون و زینبیون در سوریه در چارچوب این موازیسازی صورت گرفت.
براورد هزینه ایجاد این شبکه نظامی آسان نیست، اما ژیل کِپِل، اسلامشناس فرانسوی، این هزینه را در سطح چند میلیارد دلار تخمین میزند. در دوران فرماندهی سرلشکر قاسم سلیمانی، سپاه قدس یکی از بزرگترین بهرهگیران از درآمد نفتی ایران بود.
امکانات مالی وسیع سپاه قدس در طی نزدیک به یک ربع قرن، وضع شیعیان را در منطقه، بهویژه در لبنان، دگرگون کرد. شیعیان لبنان که همواره فقیرترین طایفهــ از ۱۶ طایفه کشورــ به شمار میآمدند، اندکاندک به پلههای بالاتر نردبان راه یافتند. در ۱۳۵۱ (۱۹۷۲) در دیداری از جنوب لبنان، جایی که شیعیان در اکثریتاند، با نسخهای مینیاتوری از فقر جهان سومی روبرو شدیم. در سفر بعدی در ۱۹۹۱ میلادی، تصویری متفاوت یافتیم. روستاهایی که در گذشته از نخستین امکانات مدنی محروم بودند، اکنون با دهکدههای مرفه اروپایی رقابت میکردند. اهل محل میگفتند: «خدا امام ما در تهران را حفظ کند.» شیعیان لبنان به لطف «امام تهران»، به سطح زندگی رسیده بودند که ۹۰ درصد از روستاییان ایران حتی به خواب هم نمیدیدند.
حزبالله لبنان با بهرهگیری هوشمندانه از سیل پولی که از تهران میآمد، خود را در نقش یک دولت در دولت قرار داد. ایجاد دهها شرکت بازرگانی، بانک، بنگاههای مسافربری و کنترل فرودگاه و بندر بیروت، به حزبالله امکان داد که از مزایای یک هلدینگ یا تراست بهره بگیرد. حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در عین حال تهران را قانع کرد که در جلب همکاری بخشهایی از دیگر طوایف لبنان سرمایهگذاری کند. با اجرای این برنامه، جمهوری اسلامی موفق شد که در همه طوایفــ از مسیحیان مارونی گرفته تا درزیان و ارامنه و مسلمانان سنیــ عوامل نفوذی به دست آورد. دستکم در ۳۰ سال گذشته، حزبالله حکمران واقعی لبنان بوده است، اما نصرالله که ظاهرا بدترین سناریوها را نیز در نظر میگرفت، تصمیم گرفته بود که بعضی تخممرغهایش را در سبدهایی غیر از سبد ایران قرار دهد. در نتیجه، حزبالله به سرمایهگذاری در فرانسه، بلژیک، بریتانیا و سوییس و پس از آن، آرژانتین، برزیل، اروگوئه و اکوادور پرداخت. پول ایران در چند قاره فعال شد تا چند خانواده شیعه وابسته به حزبالله را ثروتمند یا ثروتمندتر سازد.
امروز اما این امپراتوری ساختهشده با پول ایران در حال فروریختن است. جنوب لبنان در حال تبدیل شدن به یک تل خاک یا در اصطلاح امروزی، «غزه شدن» است. نزدیک به ۶۰ درصد از شیعیان لبنان از خانههای خود در جنوب رود لیتانی و حومه جنوبی بیروت بیرون رانده شدهاند و با خشکیدن جویبار پول از ایران، در حال بازگشت به فقر و ناسامانی سیاهتر از گذشته دور خود هستند. در همان حال دیگر طوایف لبنان، حزبالله و در نتیجه همه شیعیان را مسئول فاجعهای میدانند که در کشورشان رخ داده است.
آوارگان شیعه در لبنان اکنون از نفرتی سخن میگویند که هموطنان غیرشیعه در قبالشان ابراز میکنند. یکی از آن آوارگان به خبرنگار رادیو بینالمللی فرانسه میگوید: «هموطنان مرا دشمن حساب میکنند. کسی حاضر نیست به ما کمک کند.»
شیعیان لبنان نخستین کسانیاند که تمدن جدید اسلامی آقای خامنهای را از نزدیک میبینند؛ تمدنی که قاسم سلیمانی، یکی از بزرگترین شارلاتانهای تاریخ، کوشید تا با پخش پول و هوچیگری و گرفتن «سلفی» در آوردگاههای خیالی، بنا کند.
در لبنان و سوریه، این تمدن حتی به تولید و پخش و قاچاق مواد مخدر از حشیش گرفته تا قرصهای کپتاگون منجر شد. بهرهای که ایران از این سرمایهگذاری بزرگ تاریخی گرفت، نصب عکسهای خمینی، خامنهای و سلیمانی در نقاط گوناگون لبنان و عراق و سرودن قصاید صدتا یک غاز در مدح خمینی و خامنهای و سلیمانی و ترجمه افکار آن مثلث ملوث به زبان عربی بود.
در دوران ریاستجمهوری حجتالاسلام محمد خاتمی، دستیار ویژه او، آیتالله علی یونسی، با افکندن باد در غبغب، مدعی شد که جمهوری اسلامی اکنون چهار پایتخت عربــ بغداد، دمشق، بیروت و صنعاــ را زیر کنترل دارد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
اما اکنون که حبابها ترکیدهاند، میبینیم که تمدن با پول و هوچیگری ساخته نمیشود. تمدن نیازمند فلاسفه است، اما اگر فلاسفه شما محمدتقی مصباح یزدی و احمد فردید هستند، مطمئن باشید که بادکنک آنان با نخستین سوزن، خواهد ترکید. تمدن نیازمند نویسنده، شاعر و ادیب است، اما اگر شما چیزی فراتر از مداحان مزدور، سرمقالهنویسان کیهان تهران و شاعران اهل بیت عرضه نمیکنید، نمیتوانید مدعی تمدنسازی شوید.
تمدن نیازمند معماری، موسیقی، نقاشی، مجسمهسازی، رقص و دیگر هنرهایی است که انسان را تعریف میکند، اما اگر شما همه این فنون و هنرها را ممنوع یا محدود میکنید، نمیتوانید در رده تمدنسازان قرار گیرید.
در آستانه جنگ جاری، آیتالله محسن اراکی، دبیر تقریب اسلامی، اعلان جهاد داد و مدعی شد که بهزودی سیل مجاهدین از لبنان و سوریه و عراق و یمن به ایران خواهد رسید تا با دشمن صهیونی و آمریکایی بجنگد، اما نخستین اقدام آیتالله فرستادن همسر و فرزندان خودش به انگلستان بود؛ کشوری که کل خانواده تبعه آن هستند.
جانشین سردار سلیمانی، یعنی سرلشکر قاآنی، نیز درباره بسیج نیروهای رزمنده در سراسر خاورمیانه هارتوپورتهایی کرده بود، اما به محض آغاز حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، به مخفیگاه رفت تا شاید از شکار شدن مصون بماند.
میدانیم که ذاتنایافته از هستیبخش/ کی تواند که شور هستی بخش. کسانی که ویرانگر تمدناند، نمیتوانند تمدنساز شوند. حاصل کار آنان گورستانهای پهناور، ویرانههای گسترده، فقر و زبونی است. در هر حال اسلام یا هر دین دیگر هرگز بهخودیخود تمدن یا فرهنگ به شمار نمیآید. دین و مذهب همواره جزئی از یک تمدناند که در متن آن زاده شدهاند و رشد کردهاند. مسیحیت بدون تمدن یونانیرومی، نمیتوانست هویت کنونی خود را شکل دهد. اسلام بدون تمدن ایرانی و تمدنهای بومی شبهجزیره عرب و مصر و روم شرقی، ممکن نبود از سطح مجموعهای از باورهای قبیلهای فراتر برود.
تبدیل اسلام به یک تمدن و سپس تبدیل آن تمدن خیالی به وسیلهای برای سلطهجویی، استبداد و سرانجام غارت و چپاول، خیانت به اسلام و توهین به تمدن است.
در سطح فلسفی، تمدن جدید اسلامی آقای خامنهای در تُرَهات ایشان خلاصه میشود. در سطح معماری، این تمدن را به شکل تونلهای غزه، شهرهای زیرزمینی موشکی در ایران و سردابههای ضاحیه بیروت میبینیم. در این تمدن خیالی، فلاسفهای مانند فارابی، ابن سینا، ابن رشد، میرداماد و بسیار دیگران جایی ندارند و معمارانی که مساجد دلانگیز ایران با منارههایی که به سوی آسمان میروند، برخلاف تونلهایی که در مسیر عمق زمین قرار دارند، بیگانه به شمار خواهند آمد.
صبحی طفیلی، یکی از بنیانگذاران اولیه حزبالله و سرسختترین منتقد آن پس از باز شدن چشمهای درونیاش، مینویسد: «حزبالله ایجاد شد تا شرایط مادی زندگی شیعیان را بهتر کند و صدای آنان را در مراکز تصمیمگیری دولتی، به گوشها برساند، اما با دخالت روزافزون تهران، وسیلهای شد برای تبدیل شیعیان به عوامل سلطه یک قدرت خارجی. به جایی رسیدیم که پرستندگان گوساله سامری رسیده بودند.»
تجربه شوم خمینیــخامنهای نشان میدهد که با تمدن، میشود پول ساخت، اما با پول، نمیتوان تمدن ساخت.

